آسمان هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت.
گاهی میان اتوبان زندگی ، با سرعت سرسام آور آدمیان، می توان لحظه ای ایستاد. می توان سر را با زاویه ای بیشتر چرخاند و چشم دوخت به آرامش محض، به آبی آسمان و آنگاه اگر هم سرعتت افزون شود ، تنها چیزی که هرگز از کنارت تکان نمی خورد و رد نمی شود آسمان است. آسمان هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت.
حتی زمین هم تشنه بود بر خاک جای دشنه بود
***********************************************************
در مجلس شامات نشین فریاد عدلش راببین
در دشت تاریک و سیاه
در آن میان دود و آه
زینب چه تنها و غیور
بر مرگ خویشانش صبور
بیوه زنان را یار بود
همرا ه هر بیمار بود
بر زخم ها مرهم گذاشت
زینب دگر پسر نداشت
در غربت تنهای دشت
زینب به دنبال که گشت؟
هر سوی میدان میدوید
خونین تنان را او چه دید؟
آه از نهادش چون گذشت؟
فریاد غم را چون کشید؟
................................................................................................



خدایا
کمکم کن در مقابل سختی ها پایدار باشم و به هیچ وجه ایمانم را از دست ندهم
خدایا تو قدوسی شکرت می گویم
در مقابل طوفان سختی ها و جفاها و ناراحتی ها صلیب تو پناه من است.
پدر مهربانم چقدر دوست می داشتم دو بال به من می دادی تا به سوی تو پر کشم
تا از بار گناه رخت بر بندم
چون دلتنگت هستم
خدایا تو بهتر از هر که می دانی دلتنگت هستم.
مشتاق دیدارت هستم
تو قلبم را با پاکی وجودت نورانی ساختی
و شمع شبهای در انتظار بودنم را تو روشن نگه داشتی
نمی گذارم هیچ چیز و هیچ قدرتی جز تو قلبم را پر کند
آمین


تـک و تنــــها بـــودن برگ روی شـــاخه پـر درده طـفـلکـــی بایــد بـمـیره تـو پایـــیـزی که ســـرده روزگار پیرهـن زردی به تــن زخمیش نشــــونده قلب سنگی شده ی باد ، مرگ تا اینـجا کشــونده تنهــا پیـوند میـون برگ و شاخـه ، اشـک و آهـه گریـه ی تلـخ درخـت هــم مــیگه که پـایـان راهه دل ریشه ها می سوزه واسه ی غربت این برگ چقدر سـیاه ایـن بخـت چقـدر غریــب ایـن مـــرگ آخرین دونه ی برگه عاشقی بی کس و غمگیـن خوابیـدن تک تک برگ ها توی یک رویـای رنگـین همه عاشـقـا میمــیرن مثـــل عشق پاک بـــرگـــها می دونم عاشق می میرم مثل برگی خشک و تنها
