خلوت ترين لحظه ها با سكوت هم مي شكند
تكيه داده ام به ديوار كوچه ي سرد پاييزي
درختان با برگهاي زردشان مرا نوازش مي كنند
اسمان ابي سرد است مثل دلهاي ما ادمها
حرفي نيست جز تنهايي ها دلتنگي ها
نقاش كوچه ها هميشه مرا با تنهايي ها تصوير مي كند
خاطرات گذشته ها مرا از دلتنگيهايم بيدار نمي كند
اي كاش حسرت در خانه دلم را نمي زد
اي كاش با من از بي وفايي ها حرفي نمي زدند
سكوت هميشه شيرين نيست
بسي تلختر است از پرحرفي ها
هميشه همه نگاهها وفا دار نمي مانند
در كوچه باغهاي پاييزي
درختان از بي وفايي برگهايشان غمگين اند
ادمها از خزان مهر دلها